آرشیو مربوط به موضوع ‘دست نوشته های آریا’ Category
متن زیر که امروز به دست ما رسیده است جوابیه آریا عظیمی نژاد در رابطه با خبر نادرست نشریه تماشا در مورد خوانندگی بهرام رادان برای تیتراژ سریال پنج کیلومتر تا بهشت می باشد که به تازگی منتشر شده است.
……………………………………………………………………………………………………………………
خوب که فکر می کنم کسب روزی حلال در این ایام و روزگار کار سخت و دشواری است.شاید گوشمان پر شده از پندهای اخلاقی و انسانی و مذهبی ، که یادمان می رود دروغ نگوییم و پا در حریم خصوصی افراد نگذاریم و حق همدیگر را پایمال نکنیم. شاید که نه صد البته صادق بودن ، بی طرف بودن ، وجدان بیدار داشتن و در کل انسان بودن شرایط لازم و حیاتی برای یک روزنامه نگار است تا او را به فردی امین برای انتقال اخبار و حکایات تبدیل کند .
روی سخنم مستقیما به خبرنگار روزنامه تماشاست و افرادی از این دست که انشا الله تعدادشان انگشت شمار است که نمی دانم به عمد یا به سهو اخبار کذب می نگارند و شاید دوست داشته اند سخنانی از این دست از زبان من می شنیدند.دوستیمان به کنار،بهرام رادان فردی حرفه ایست و در خور احترام ومن هیچ وقت او را در کفه ترازو قرار نداده و نخواهم داد و اگر در آلبوم جدیدش قطعه ای را تنظیم کرده ام حتما کار او و آهنگسازش به دلم نشسته است که کار به سرانجام رسیده است.دوست خبرنگار،به هر حال چنین کارهایی برای جلب توجه های مقطعی خوب است ولی برای ماندگار شدن رسم و مرام دیگری می طلبد که شاید گوشمان پر شده یا روزگار ما را به بیراهه ها میکشاند که این روزها تنور دروغ و تکذیب داغ است. خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید انشاالله .
آریا عظیمی نژاد
تابستان ۹۰
با سلام
هفته نامه چلچراغ که مدتی هست فعالیت مجدد خودش رو شروع کرده در شماره هفته قبل خودش(شماره ۴۱۵ شنبه ۲ بهمن) دو مطلب مرتبط با آریا عظیمی نژاد رو منتشر کرده.
در صفحه نخست این نشریه به نام تک صفحه که هر هفته مطالب کوتاهی از زبان افراد مختلف رو چاپ می کنه متنی کوتاه به قلم آریا عظیمی نژاد هم قرار داره:
چند وقتی است که به شدت درگیر کارهای خودم بودم و فرصت گوش دادن به کارهای دیگر را نداشته ام. برای همین ممکن است چیزی که می گویم جدید نباشد، ولی آخرین کاری که گوش دادم و لذت بردم و هنوز در خاطرم هست، یکی از ساندتراک های فیلم «دهکده» بود. جیمز نیوتن آرون به خوبی توانسته بود فضای رعب و وحشتی را که در فیلم بود، بر اساس ویلن و ارکستر اجرا کند.
در صفحه موسیقی این نشریه نیز در مطلبی تحلیلی راجع به حذف موسیقی پاپ از جشنواره موسیقی فجر ، نظرات کارشناسان و آهنگسازان موسیقی چاپ شده است. آریا عظیمی نژاد و رضا یزدانی به عنوان کسانی که “در این سبک، کارهای قابل تاملی داشته اند” هم مورد پرسش قرار گرفته اند. مصاحبه آریا عظیمی نژاد را می خوانید:
مسیر رسیدن به زیرزمین
هنرمندان موسیقی پاپ با حذف این موسیقی از جشنواره حالا دیگر هیچ جایی برای رقابت و اجرای آثارشان در یک مسابقه ندارند. اما انگار آریا عظیمی نژاد، جزو آن دسته از هنرمندان است که اساسا به این رقابت ها اعتقادی ندارد.
من فکر می کنم مشکل از جای دیگری است. باید ببینیم آیا موسیقی سنتی که بخش مسابقه ای هم دارد، دردی از دردهایش دوا شده؟ آیا موسیقی فولکلور و محلی که بخش رقابتی و مسابقه ای دارد، پیامد مثبتی از این بایت داشته؟متاسفانه این ماجرا، فقط به چند روز و یک جایزه ختم نمی شود. من خودم هیچ گاه در جشنواره موسیقی فجر شرکت نداشته ام، اما در جشنواره فیلم بودم.
-پس کلا حرکت مثبتی نیست؟
اگر این اتفاق، یک چیز جاری و ساری بود و در کل طول سال ادامه داشت،این جایزه دادن ها و تشویق ها،نتیجه خوبی از آن حاصل می شد، اما صرف دادن یک جایزه و اهدای یک شیء در چند روز و سپس بسته شدن پرونده، اتفاق مثبتی نیست.
-موسیقی پاپ از بابت این ماجرا ضربه می خورد؟
چیزی که بخواهد راهش را پیدا کند، این کار را می کند. ببینید تنها چیزی کخ موسیقی را رو به ابتذال می برد-به نظر من- کلام است. که البته به دغدغه های هنرمندانی که کار انجام می دهند هم برمی گردد. اما امری را که ناگزیر است و فقط به موسیقی پاپ ایران مربوط نیست و در واقع در سطح جهانی این نوع از موسیقی در جریان است، که رفتن به سمت موسیقی سبک و سطحی است، کاری نمی توان کرد.
-آیا همین برخوردها موجب زیرزمینی شدن موسیقی نمی شود؟
امروزه با وجود ماهواره و اینترنت، بچه های ما هم از روی نمونه های خارجی تقلید می کنند. و این جاست که بله، اتفاقات بدی می افتد. من گاهی کلامی در این موسیقی های پاپ زیرزمینی شنیده ام که از فرط ابتذال، برایم حیرت انگیز بوده است.
-چطور می شود به نتیجه مطلوب رسید؟
۱۰ سال پیش را یادتان هست که موسیقی پاپ هدایت می شد و از طرف دولت و صداو سیما حمایت می شد، آن زمان بود که اتفاقات خوبی در این حیطه رخ داد. اما این که ندیده بگیرندش و مثل همین اتفاق حذف شدن از جشنواره برایش پیش بیاید، ضررش از منفعتش بیشتر است. جریان این موسیقی غیرقابل کنترل می شود. باید شرایطی باشد تا به قول معروف، همه بیایند «روی زمین» کارشان را ارائه دهند و هدفمندی و نظارت بر آن ها باشد. البته باز هم می گویم این به دغدغه خود هنرمند هم بر می گردد.
آریا عظیمی نژاد می گوید : موسیقی تلفیقی کار خیلی دشواریست
معروف ترین نوع موسیقی تلفیقی در ایران پاپ-سنتی است.دلیلش هم رواج داشتن این دو نوع موسیقی است نسبت به بقیه موسیقی های دیگر در جامعه.چیزی که در موسیقی تلفیقی مهم است ،شناخت آهنگ ساز از تمام فرهنگ ها و موسیقی هایی است که میخواهد با آن ها تلفیق انجام دهد.
این که چند تا ساز را کنار هم بگذاریم و بدون هیچ تفکر و شناختی یک سری ملودی بسازیم که معلوم نیست دقیقا چه قسمتی اش از کجا آمده که نمیشود تلفیق.مثلا اگر کسی می خواهد تلفیقی با موسیقی سنتی انجام دهد باید آن را در حد استادی بلد باشد.اگر میخواهد این کار را با پاپ هم انجام دهد ،همین طور.
بزای همین کار خیلی دشوارتر از آنی میشود که فکرش را بکنید.طرف باید یک استاد همه فن حریف باشد.در ایران من کارهای آقای فخرالدینی را خیلی دوست دارم.مخصوصا موسیقی فیلم هایشان،مثل ایشان کم هستند که به دو نوع موسیقی و فرهنگ مسلط باشند و بتوانند به این خوبی از پس کار برایند.کار دیگریکه آن قدر خوب باشد که در ذهنم بماند یادم نمی آید.
این روزها دیگر در بیشتر آهنگ هایی که ساخته میشوند یک ساز ایرانی استفاده میکنند ،بیشتر هم از تار،سه تار ، کمانچه و سنتور.اما به نظر من این کار اشتباه است.ساز های بومی ما برای موسیقی سنتی مان طراحی شده . اگر میخواهیم موسیقی جدیدی را بسازیم باید ساز جدید هم برایش بسازیم ، سازی که ویژگی های چند موسیقی تلفیق شده را داشته باشد و بتواند از پس آن کار براید.
منبع : همشهری جوان
همیشه به این فکر میکرم که دلایل ناکامی موسیقی ایرانی و موسیقی دان ایرانی در عرصه حرفه ای بین الملل چیست؟چه چیز با عث محجور ماندن موسیقی ما در جهان می شود و چه عواملی نام هنرمند ایرانی را در جهان کمرنگ میکند؟
گاهی اوقات دلیل آن را جنس و حال و هوای تک صدایی موسیقی ایرانی میبینم.ولی درست بعد از این فکر به یاد کسانی می افتم که به دور از قضاوت خوب و بد بودن ، آوازه ایران و ایرانی بودن را به گوش اهالی موسیقی جهان رسانده اند.یا در زمینه موسیقی کلاسیک صریحا میگویم چون این موسیقی از آن ما نیست و ریشه در فرهنگ ما ندارد در آن موفق نیستیم و نخواهیم بود ولی هنوز سخنم به پایان نرسیده ، نام بزرگانی در گوشم ناقوس وار صدا میکند.
با اندکی تامل دلایلی چون ضعف آموزش و کمی دانش و تجربه،عدم برنامه ریزی ریشه ای و بلند مدت از سوی خط دهندگان جامعه و از همه مهم تر مسائل فرهنگی را بهانه میکنم.گاهی به این فکر میکنم که هنر مند ایرانی با خود صادق نیست و لا جرم بر دل نمی نشیند.اما بعضی اوقات پیش خود می گویم عجب جماعت تنبل و کم کاری هستیم ما و سریع جواب خودم را می دهم که شاید انگیزه هایمان کمرنگ شده اند.
اما میان انبوهی از ابر های تیره و تار،حسرت های دل ،کاهلی ها و سستی ها دیدن نام یک ایرانی در عرصه های هنری جهان آن چنان برق امیدی در دل به وجود می آورد که گویی فرصت دوباره زیستن به دست آورده ایمو احساس می کنیم هنوزمجالی برای پریدن هست و می شود که رها شد از این پیله،میشود که این در های تو در تو را باز کرد تا نوری بر قلبمان بتابد.جدای این احساسات ، چه به خود می بالیم که نام ایران و ایرانی را بر بالاترین قله های افتخار می بینیم و احساس غرور می کنیم .
رامین جوادی یکی از آن نام هاست. آهنگسازی با آینده ای بسیار روشن تر از آنچه تا به حال تجربه کرده است.او که دورگه ایرانی آلمانیست و فارسی را بلد نیست صحبت کند ، فارق از دغدغه های هنر مند ایرانی در فضای آموزشی صحیح و افقی روشن پرورش یافته است و توانسته پله های ترقی را به خوبی طی کند. همکاری او با بزرگان موسیقی فیلم دنیا در کمپانی”ریموت کنترل”برای او فهرست مناسبی است برای روز به روز پخته تر شدن و خلق آثار بهتر و ماندگار تر.
در آخر ، با توجه به تفاوت دنیای هنر مندان ایرانی با فضای جاری حرفه ای روز دنیا امید وارم مجالی برای پیوستن به آن فراهم شود که خود نیازمند دانش بیشتر،سختکوشی و پشتکار و گسترده شدن افق دید هنری و درک فرهنگی متقابل است به امید آن روز.


